اسكندر بيگ تركمان
12
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بمراتب بلند و درجات ارجمند مژده ميداد . مدتى باكتساب فضايل و كمالات صورى پرداخت و ذوق سير و سلوك و ادراك مشكلات عالم معنى برو غلبه كرده قدم در وادى مجاهده و رياضت نهاد . چون ميدانست كه عروج بر معارج كمال بى ارشاد مرشدى صاحب حال ميسر نيست گاه در مزار شيخ فرخ اردبيلى و گاه در مرقد شيخ ابو سعيد كه اين هر دو بزرگوار از مريدان شيخ الطايفه شيخ جنيد بغداديند بعبادت ميگذرانيد و گاهى در قبر عارف ربانى شيخ شهاب الدين محمود آمرى بسر ميبرد و طالب مرشد كامل ميبود . آوازهء علو حال و سمو درجات افضال شيخ نجيب الدين بزغش شيرازى شنيده محرك طلب داعيه او را بجانب شيراز در حركت در آورد . صلاح الدين نام برادرى از خود بزرگتر در كمال ثروت و مكنت و اعتبار ظاهر در شيراز داشت كه در آنجا عفيفه از بنات اشراف بحبالهء خود در - آورده به آن تقريب در شيراز مانده بود شيخ ببهانهء ملاقات برادر از مادر مهربان اجازهء سفر حاصل كرده روانه مقصد شد . در راه هر جا بمردان خدا آگاه و درويشان و اهل اللّه ميرسيد بصحبتشان شتافته از هر گوشهء توشه برميداشت چون بشيراز رسيد شيخ نجيب الدين بزغش از دار دنيا رحلت كرده بود . مشايخ آن ديار را ملاقات كرده در فيضى كه ميخواست بر رويش نگشود در آن اثنا بصحبت مولانا رضى الدين كه از علماء صاحب حالا بود رسيده مذاكرهء تفسير تا سورهء اذا زلزله در خدمت او نمود اجازهء درس تفسير يافت با شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى صحبت داشت و معاشرت او پسند خاطر شريفش نيفتاد . چون درويشان آن ولايت و سعادت كيشان صاحب هدايت مرتبهء آن حضرت را در طريق وادى سلوك از خود ارفع ديدند او را بجانب امير عبد اللّه كه از زمرهء سادات و قدوهء ارباب حال بود راهنما گشتند و چون به خدمت او رسيد الحق ذاتى ديد جامع صفات و كمال آئينهء مشاهده كرد مظهر انوار جلال و جمال . حضرت شيخ صفى الدين واقعات خود را بر او عرض كرد ، لحظهء به خود فرو شده سر - برآورد و گفت اين جوان ترك آنچه ترا از مجاهده و رياضت و علو حال حاصل آمده تا غايت ديدهء بصيرت ما بر آن نيافته معاملهء بزرگ ترا در پيش است ، در اين بازار سرانجام نمييابد ، امروز كسى كه رفع حجاب از نظر تو نموده به مقصد رهنمون گردد بجز عارف معارف ربانى شيخ زاهد گيلانى نيست كه در گيلان قريب بولايت شما بر لب دريا خلوتى دارد و حليهء جمال شيخ زاهد را به او وصف كرد و آن حضرت مشايخ فارس را وداع كرده از بواطن صافيهء ايشان استمداد همت نموده عزيمت وطن كرد ، هر چند برادرش اسباب تجمل و تمول بر او عرض كرد آن حضرت را نظر قبول نيفتاد و پاى طلب در شاهراه مقصود نهاده در ضمان امان ملك منان بدار الارشاد اردبيل رسيد و شيخ زاهد در حين مكاشفه بنور زهد و علم باطن دريافته روى بمريدان آورده گفت كه از پى سپران باديهء حق جوئى جوانى در اردبيل عزم ملاقات ما دارد كه از اوتاد حضرت رب العزة يك حجاب بيش نمانده ، القصه شيخ صفى الدين از جا - و مقام شيخ زاهد پرسيده متوجه آن صوب شد و بخانقاه كرامت نشان رسيده در صومعه به نماز مشغول شد . ماه مبارك رمضان بود ، عادت شيخ زاهد آن بود كه چون آن ماه صيام نو شدى بحرمسراى خود تشريف برده ليلا و نهارا بطاعت و عبادت مشغول بودى و افطار با عيالان كرده تا عيد فطر با زمرهء مريدان ملاقات نفرمودى . در آن روزگار كه صفى الدين بدان مقام عليا رسيد شيخ زاهد از خلوتكده خاص بيرون آمده خادمى را فرموده كه امروز از حق طلبان روزگار ميهمانى رسيده در صومعه نماز ميگزارد بعد از فراغ او را نزد من آر . خادم آن سالك راه حق را آورده بملاقات شيخ فايز گرديد و شيخ او را [ 10 ] صفى الدين خطاب داده بمراتب عليه و مقامات سنيه مژده داد . شيخ صفى الدين جميع صفات شيخ زاهد را بنوعى كه نشان داده بودند موافق يافته دست انابت در دامنش آويخت و بحسن خدمات لايقه از